جلال جلالى زاده
215
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
چهارپايان و به كار نبردن آن براى انسان . هرچند مشمول اين مفهوم مىشود يعنى هرچيزى كه بر زمين راه مىرود . گاهى عملى است مانند رفتن به گرمابههاى عمومى بدون تعيين مدت استحمام ، يا مانند عقد استصناع و سوار هواپيما و ماشين شدن . عرف عملى : كارهاى عادى ، معاملات و تصرفاتى كه در بين مردم معمول است ، مانند بيع معاطات . عرف قولى : توافق مردم يك شهر در به كار بردن يك لفظ در غير از معناى اصلى آن ، مانند به كار بردن لفظ ولد براى دختر و مانند الفاظ شرعى ، صلاة ، صيام ، نكاح و طلاق . عرف قولى خاص مانند اصطلاحات صرف و نحو ، عرف قولى مثل لفظ دابه براى چهارپايان . عرف فاسد : آنچه كه در بين مردم مرسوم است و مخالف دليل شرعى يا مخالف مقاصد شرعى است ، مانند رباخوارى ، اختلاط زن و مرد در مراسم عروسى ، عزادارىها ، سالگردها و . . . عرف صحيح ، حجت شرعى است و به آن عمل مىشود و بر مفتى و مجتهد لازم است عرف صحيح را مراعات نمايند و بنابرآن ، فقها قواعدى را مبنى بر حجيت عرف وضع كردهاند ، مانند : « المعروف عرفا كالمشروط شرطا » ، « العادة محكمة » ، « التعيين بالعرف كالتعيين بالنص » ، « استعمال الناس حجة يجب العمل بها » ، « لا ينكر تغير الاحكام بتغير الازمان » ، « الحقيقة تترك بدلالة العرف » . عز بن عبد السّلام براى عمل به عرف شرايطى را قرار داده است كه عبارتند از : 1 - مخالف نص نباشد 2 - شايع و غالب باشد 3 - عرف سابق يا عرف معمول حاضر معتبر است و عرف لاحق عطف به ما سبق نمىشود . چنانچه ميان طرفين قراردادى بر خلاف عرف شرط شده باشد ، پيروى از عرف روا نيست . عرف مخصّص : آن است كه لفظ عام را تخصيص دهد ، به گونهاى كه لفظ عام محدود به بعضى از افراد آن شود . عزم : قصد امضاى كارى ، قصد انجام كارى ، تصميم قطعى براى انجام كار .